دسترسی کاربران

امکانات وِیژه


شیطان چگونه بر انسان مسلط می شود؟

نوشته شده توسط مدیر سایت در . نوشته شده در اخبار, وبلاگ حوزه

به ما گفته ‏اند هرگز از جانتان غفلت نکنید، مبادا بیگانه ‏اى به جاى شما بنشیند، تصمیم بگیرد و شما خیال کنید خودتان هستید. خیلى ‏ها مى‏ گویند: من نظرم این است؛ در حالى که این نظر را وقتى مقابل سخنان حضرت امیر علیه السلام قرار دهید، مى ‏بینید رو در روى سخن آن حضرت است.

 گفتاری از آیت الله العظمی جوادی آملی در خصوص تسلط شیطان

وجود مبارک حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که هم انسان کامل و هم انسان ‏شناس کامل است، مى‏فرماید:

گروهى شیطان را پشتوانه خود گرفتند و او از آنها دام‏ ها بافت؛ در سینه ‏هایشان جاى گرفت و در کنارشان پرورش یافت‏ «اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِامْرِهِمْ مِلاکاً، وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً. فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِى صُدُورِهِمْ. وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِى حُجُورِهِمْ. فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ. وَ نَطَقَ بأَلسِنَتِهِم».

شیطان را پشتوانه خود گرفتند و او از آنان دام ها بافت، در سینه ‏هاشان جاى گرفت و در کنارشان پرورش یافت. پس آنچه مى ‏دیدند، شیطان بدیشان مى ‏نمود و آنچه مى ‏گفتند سخن او بود.

شیطان اول فریب مى ‏دهد و پس از آن کم کم وارد حرم دل مى ‏شود. گاهى انسان گناهى را انجام مى‏ دهد و از آن متنفّر است؛ بعد استغفار مى‏کند و چهار قطره اشک مى ریزد و جبران مى ‏کند. گاهى بعد از انجام یک گناه از آن لذت مى ‏برد و در صدد توجیه این کار بر مى‏آید؛ مى‏گوید این کار بدى نبود، کم کم مى‏ گوید: نه تنها بد نیست بلکه کار خوبى است؛ وقتى گفت: کار خوبى است. یعنى حرم أمنِ دل را براى پذیرش شیطان باز کرد؛ آن وقت شیطان بر او احاطه مى‏ یابد.

به این ترتیب است که شیطان درون قلب به تخم‏ گذارى مى ‏پردازد: «باضَ و فَرَّخَ» باضَ یعنى تخم‏ گذارى کرد؛ اول تخم مى ‏گذارد و بعد آنها را به بچه شیطان تبدیل مى‏کند- این‏ ها چیزى نیست که انسان با دستگاه بفهمد که شیطان آمده و تخم‏ گذارى کرده است؛ فقط آنکه چشم ملکوتى دارد مى ‏بیند- وقتى تخم‏گذارى کرد این تخم‏ ها به صورت جوجۀ شیطان در آمده و جنب و جوش پیدا مى ‏کنند و «دَرَجَ» یک وقت شما مى ‏بینید در درونتان غوغایى است که شما را مى ‏شوراند و آرام نیستید. وقتى به سخن حضرت على علیه السلام نگاه کنید، مى ‏بینید این غوغا و بلوا ناشى از بچه شیطان ‏ها است.

خاطرات بد، شورشى درونى ایجاد مى ‏کند. شیطنت هم یعنى همین، این ‏ها افسانه و خیال نیست؛ این شورش که ما در خود احساس مى‏کنیم، همین است. انسان وقتى به این جا رسید هر چه مى‏خواهد راهش را برگرداند، نمى ‏تواند؛ چرا؟ براى این که شیطان آمد، آشیانه ساخت، تخم‏ گذارى کرد و تخم ‏ها را به جوجه تبدیل نمود. بعد از این کم کم صاحب خانه را منزوى و در یک گوشه اسیر مى‏ کند، دست و پایش را مى ‏بندد، بعد: «فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بأَلسِنَتِهِمْ». با زبان این ‏ها حرف مى‏ زند، آن وقت انسان بیچاره نمى‏داند که گویندۀ شیطان است.

آن که در مقابل خدا ایستاد و گفت: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ» همو امروز با زبان تو حرف‏ مى ‏زند و گرنه تو یک بچه مسلمان و شیعه هستى، چگونه چنین ادعایى دارى و مى ‏گویى من نظرم این است، دلم مى ‏خواهد این کار را بکنم، دلم مى ‏خواهد این گونه بپوشم، دلم مى ‏خواهد این طور از خانه بیرون بروم. این ‏ها همه تصمیم‏ هاى شیطان است که به وسیله انسان اجرا مى ‏شود.

این است که به ما گفته ‏اند هرگز از جانتان غفلت نکنید، مبادا بیگانه ‏اى به جاى شما بنشیند و تصمیم بگیرد و شما خیال کنید خودتان هستید. خیلى ‏ها مى‏ گویند: من نظرم این است؛ در حالى که این نظر را وقتى مقابل سخنان حضرت امیر علیه السلام قرار دهید، مى ‏بینید رو در روى سخن آن حضرت است یا در مقابل قرآن قرار دهید، مى ‏بینید مخالف آن است.

در اوایل سوره نساء آمده است: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً» آنها که مال حرام مى ‏خورند مخصوصاً مال یتیم، این ‏ها در شکمشان آتش است. کسى که چشم ملکوتى دارد این حقایق را مى ‏بیند؛ چنانکه برخى از بزرگان در کتاب تفسیرشان نوشته ‏اند.

انسان تا جوان است خیلى به این دنیا مى‏ چسبد، ولى وقتى سن یک مقدار بالا رفت مى ‏بیند به چیزى علاقه ندارد. مثل میوه خام که محکم به درخت چسبیده است، اما بعد از مدتى که رسید، اگر باغبان نچیند بالاخره مى ‏افتد. میوه وقتى رسید (انسان در اواخر عمر مى‏ رسد) کم کم آن خوشه و شاخه را رها مى ‏کند؛ چه سیب و گلابى شیرین باشد چه حنضل تلخ، ولى بالاخره شاخه را رها مى‏ کند.

همه ما همین طورى هستیم. سن که یک قدر بالا آمد، این همه علاقه‏ اى که نسبت به دنیا داریم یکى پس از دیگرى از دست مى ‏رود و آن وقت همه چیز را باید بگذاریم و برویم؛ آن هم به کوى ابد؛ سخن از یک سال و دو سال و یک میلیون سال و یک میلیارد و این ‏ها که نیست؛ سخن از بى نهایت است.

منبع: دفتر بیستم -در محضر حضرت آیت الله جوادى آملى؛ ص۲۵

(۱)- نهج البلاغه –خطبه هفتم، ص ۵۳

(۲)- سوره صاد، ۷۶

(۳)- نساء، ۱۰

برچسب ها:, , , , , , , , ,

بازتاب از سایت

دیدگاهتان را بنویسید

از خدا بترسيد و تسليم ما باشيد،و امور خود را به ما واگذار كنيد،چون وظيفه ما است كه شما را بى‌نياز و سيراب نماييم، همان‌طورى كه ورود شما بر چشمه معرفت به وسيله ما مى‌باشد. (اكمال‌الدين/2/510)